تبلیغات اینترنتیclose
آب؟ بگو آب و من روی تنت باران ببوسم.( عباس معروفی )
پیچک( عباس معروفی )
شعر وادب پارسی

عباس معروفی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

من و خورشيد


آب؟

بگو آب

و من روی تنت باران ببوسم.

برو!

هرجا که میخواهی برو

اما

دورتر از يک نفس نرو.

آتش؟

بگو آتش

و من کف دستهام را

روی پوستت شعله ور کنم.

کلمات را مثل گلبرگ

زير پای تو میريزم

که راه گم نکنی

و بر کاغذم بمانی.

رحم؟

تو بگو رحم کن

من خدا را بين نفسهای تو

به التماس میاندازم.

ياس به نخ میکشم

کلمات را

به گردن تو میآويزم

که بوی من

خوابت را حرام کند.


از نديدنت هی میميرم

به اميد ديدنت

هی نو به نو

زنده میشوم.

تنها يک ميز برای من بخر

همين

و نان،

جوهرم که تمام شد

مرا هم ببر دلم باز شود

در بازار پرندگان،

بعد بيا روی ميز بخواب

ببين چه داستانی مینويسم

از آن ملافهی سفيد

و اندام تو.

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 550