تبلیغات اینترنتیclose
پیچک( عباس معروفی )
پیچک( عباس معروفی )
شعر وادب پارسی

عباس معروفی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

داشتم نگاهت مي کردم
نگاهت مي کردم

گفتم واي ! چه زيبا شده اي ! بانوي من
دستم را گرفتي

خدا گفت : چه لحظه‌ي باشکوهي
شماها عشقبازي کنيد, من هم خدا مي شوم و

خلقت جهان را شروع کرد
سه روزش صرف اندام تو شد

سه روزش خرج دست هاي من
روز هفتم صداي تو را جوري درآورد که تا ابد دلم بريزد

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 469

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

براي تو مي سرايم

 

عاشقانه‌هاي ناب را
براي کسي مي‌سرايند
که شعله‌ي اميد
در چراغ انتظار
پِت پِت کند
و فانوس راه
خاموش و آويخته باشد
به ديوار

من اما
براي تو
کلمه کم مي‌آورم
بانوي من
شعر بلد نيستم
وقتي آمدي
با چشم‌هام مي‌گويم
عاشقانه‌هاي ناب را
براي آدمي مي‌خوانند
تا از رنگ کلمات
خود را بيارايد
و زيباترين لباس‌هاش را
براي معشوق به تن کند

من اما
لباسي به تنت نمي‌گذارم
عاشقانه‌هاي ناب را
براي زني مي‌گويند
که با عطر کلمات
شبي
دل‌آرام شود

من اما
قرار ندارم
شبي آرام براي تو بسازم

 

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 753

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سفر

نمي‌دانم چرا
هر وقت مي‌روي سفر
زندگي من
خيلي دلتنگ مي شوم

مثل لحظه‌اي
که گفتي برام سيب بخر
جاي من
در آغوش تو
امن‌ترمي‌شود
با هرنگاهي
لبخندي
حرفي

شهر به شهر تنم
فتح شده
با کلمات توست
حالا
زندگي‌ام‌ را
قد وقواره‌ي تو
مي‌برم ومي‌دوزم

خواب بهانه است
که باشي
در بستري
که تو رانفس مي‌کشد
مي‌درخشي
لاي ملافه‌ها
پيدات نمي‌کنم

با دست‌هام
با چشم‌هام
هر بار
تو را کشف مي‌کنم


عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 905

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

علامت تعجب

 

با لب‌هام
روی چشم‌هات
علامت تعجب بگذارم
که هر وقت علامت خطر دید
دلش بوسه بخواهد ؟
می‌بوسمت
و ماه می‌شوم
بر سينه‌ی تو
آويخته به زنجيری که
دست‌های من است

با خیالت
زندگی می‌کنم
و با خودت
عاشقی

کاش دو بار زاده می‌شدم
يکی برای مردن در آغوش تو
يکی برای تماشای عاشقی کردنت

آن‌همه دشت بی‌انتها
آن‌همه تپه سبز
آن‌همه چشم خیس
آن‌همه گل سرخ و سپید و بنفش
همه در خواب من بودند
تا بفهمند نگاه من شیداتر است
یا صدای تو عاشق‌تر

و زمین در چرخش خود مکثی کرد
تا مزه مزه کردن این لحظه
لَختی به طول انجامد
و دل من آرام گیرد

آن‌همه دشت بی‌انتها
آن‌همه تپه سبز
آن‌همه چشم خیس
آن‌همه گل سرخ و سپید و بنفش
سرد و زیبا
آنجا مبهوت باد
همه در خواب من بودند

ديگر گمت نمی‌کنم
وگرنه راه می‌افتم
شهر به شهر
زنگ خانه‌ها را می‌زنم
و می‌پرسم : عشق من اينجاست ؟

 

عباس معروفی

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 405

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

نمي دانستم که تو
مهره ي مار داري

دختر
اصلاً نمي دانستم

از تصميم کبراي تو
هيچ خبر نداشتم

تنها يکبار
فقط يکبار ديدنت کافي بود

که به دست هاي تو اعتماد کنم
و من با دلهره به دست هاي تو نگاه کردم

تنها يکبار
فقط يکبار ديدنت کافي بود

که عاشقانه به من نگاه کني
و تو بي پروا به چشم هاي من اعتماد کردي

آه در آه
نگاه در نگاه

خاکستر شدم
و از بسترم زني بر آمد

که قد و قواره ي عشقم بود
سبز آبي کبود

 

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 406

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سرنوشت

 

تو که دست هات
توفان را مهار مي کند

چرا دلم
بيقرارتر مي شود هر دم ؟

تو که نگاهت
به امواج سهمناک دهنه مي زند

چرا تشنه تر مي شوم هر روز ؟
چرا مي روي

که در تاريکي خانه گم شوم ؟
بانوي پاييزان

اگر هرشب
موهات را نفس نمي کشيدم

که نمي فهميدم
خدا عاشق نگاه مست توست

ديدي با من چه کردي ؟
ديدي سرنوشتم عوض شد ؟

حالا بيا سرنوشت تو را هم
عوض کنم

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 455

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تو به دست‌هاي من فکر کن
من به تنت
هرجا که باشم
دست‌هام گُر مي‌گيرد
شعله‌ور مي‌شود

تو به چشم‌هاي من فکر کن
من به راه رفتنت
هرجاي اين دنيا باشي
مي‌آيي
نارنجي من
سراسيمه و خندان مي‌آيي

تو به خورشيد فکر کن
من به ماه
زماني مي‌رسد که هر دو در يک آسمان ايستاده‌اند
روبروي هم

به شبي فکر کن
که نه ماه دارد ، نه خورشيد
تو را دارد

 

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 1167

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

وقتي نيستي
در شهرها در خيابانها
دنبالت مي گردم
گل قشنگم
و هر تکه ات را در زني مي يابم

همه ي نام ها تويي
همه ي چهره ها تويي
تمام صداها از توست
ديروز چشم هايت را
در قطاري ديدم
که نگاهم کرد و گذشت

امروز حوله بر تن
در راهرو ايستاده بودي
با موهاي خيس و همان خنده ها
فردا لب هات را پيدا مي کنم
شايد هم دست هات
مثل تکه هاي پازل

هر روز بخشي از تو رو مي شود
گونه اي ، رنگي ، رويي
دستي ، لبخندي ، مويي
نگاهي
گاهي عطر تنت
مي پيچد در سرم
دلم مي ريزد

در هر کس نشانه اي داري
همه را نمي توانم در يکي جمع کنم
همه را يکجا مي خواهم
اصلاً
تو را مي خواهم

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 402

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


بودنت
زندگي را معنا مي کند

لازم نيست کاري انجام دهي
سرو روان من

همين که راه مي روي ساز مي زني
مي گويي مي شنوي مي خندي

همين که دگمه هام را باز مي کني مي بندي
يعني همه چيز

لازم نيست بر عاشقي کردنت خيال ببافي
همين شرمي که با خنده ات مي خيزد

پولک هايي که از چشم هات مي ريزد
همين که دستت

توي دستم عرق مي کند
همين شيرين زباني هات

همين که بوي قورمه سبزي نمي دهي
يعني همه چيز

گفته بودم ؟
گفته بودم همين که نگاه نارنجي ات

به زندگي ام مي تابد
يعني همه چيز ؟

 

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-4.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 443

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

هیچ چیزی از تو نمی خواستم
عشق من!

فقط می خواستم
در امتداد نسیم

گذشته را به انبوه گیسوانت ببافم
تار به تار

گره بزنم به اسطوره های نارنجی
که هنگام راه رفتن

ستاره های واژگانم
برایت راه شیری بسازند

می خواستم سر هر پیچ
یک شعر بکارم

بزنی به موهات
که وقتی برابر آینه می ایستی

هیچ چیزی
جز دستهای من

بر سینه ات دل دل نکند
می خواستم تمام راه با تو باشم

نفس بزنم
برایت بجنگم

بخاطرت زخمی شوم
و مغرور پای تو بایستم
بر ستون یادبود شهر.

 

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-4.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 434

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ببین!
تو جاودانه شدی

این قلب برای تو می تپد
این دست ها تنت را

به حافظه ی جانش سپرده
این نگاه رد آمدنت را

از ته خیابان می گیرد هر روز
این قلم برای تو

می چرخد هنوز
در دلم شاعری

همچو شمع شعله می کشد
پروانه ی نارنجی من!

هر قطره که می چکم
یک شعر به دامنت می افتد

بزن به موهات
و راه بیفت

می خواهم آمدنت را
قاب کنم.

 

عباس معروفی

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب دوم, | بازديد : 602

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نه زمين شناسم
نه آسمان پرداز

گرفتارم
گرفتار چشمهاي تو

يک نگاه به زمين
يک نگاه به زمان

زندگي من از همين گرفتاري شروع ميشود
سبز آبي کبود من

چشمهاي تو
معناي تمام جملههاي ناتمامي ست

که عاشقان جهان
دستپاچه در لحظه ي ديدار

فراموشي گرفتند و از گفتار بازماندند
کاش ميتوانستم اي کاش

خودم را
در چشمهاي تو
حلقآويز کنم

 

 عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-4.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب دوم, | بازديد : 397

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

اولين و آخرين
بوسه ي عاشقانه را

از لب هاي تو گرفتم
همه ي عمر به ديگران هديه دادم

اولين هديه ي خدا را
از چشم هاي تو گرفتم

اين لباسها
اين کفش ها

اين عطرهاي رنگ وارنگ
اين شال اين کلاه

اين ساعت شني
اين جغدهاي قشنگ را

از تو گرفتم
عشق را هزار بار ديده و شنيده ام

عشق را هزار بار خوانده و نوشته ام
اما نخستين بار

درس ها و دست هاي عشق را
از تو گرفتم

لذت و شادي و خوشبختي
در واژه ها مي رقصد

من اين لحظه هاي ناب را
من آغوش و مستي شراب را

از تو گرفتم
تبعيد و غربت و تنهايي

نمي دانستم جايم کجاست
چي بنويسم کجا بخوانم

رفيقي که مرا دريابد ، کو ؟
گل قشنگم

رفيق بزرگوار من
ماندن در خانه ي ادبيات را

از تو گرفتم
درد و رنج زندگي

همه کاه بود
دلتنگي ات کوه

کوهي که بر خانه ام فرو نشست
من اين زنده به گوري را
از تو گرفتم ؟

 

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-4.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب دوم, | بازديد : 665

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

پيش از آنکه به خواب بروم
همين جا کنارم نشسته بودي

گفتي : اگر خوابت برد
و از دلتنگيت مردم چي ؟

اگر بيدار شدي
در انتظار بوسه ات

مرده بودم چي ؟
مي شود خيالم را

گوشه ي خوابت گره بزنم ؟

نگاهت مي کردم که خوابم برد
حالا در خواب من

نيستي
مرا گذاشته و رفته اي

امکان نداشت مرا در تنهايي ام
جا بگذاري

امکان نداشت خانه را جهنم کني
اتفاق ناگواري افتاده است

تا مي آيم فکر کنم
چي از من ساخته و با من چه کرده اي

باورم نمي شود
با اين کلمات

زبانم مي سوزد
امکان ندارد اينهمه وقت
از من بي خبر باشي

عشق من
مي دانم اگر بيدار شوم

و چيزهايي که ديده ام
برات تعريف کنم

شاخ در مي آوري
از خنده روده بُر مي شوي

مي گويي : من ؟
عجب خواب هايي مي بيني

ديگر چي ديدي ؟
تعريف کن بخنديم آقاي من

اين خواب چقدر کش مي آيد
بگذار اين کابوس را بگذرانم

بگذار بيدار شوم
همه را برات تعريف مي کنم

اين خواب هم مثل سربازي تمام مي شود
گل قشنگم

اگر در جنگ کشته نشوم
اگر زنده بمانم

چشم هام را باز مي کنم
مي بينم کنارم نشسته اي

خم شده بر صورتم
من در انتظار يک لبخند

تو در انتظار يک بوسه
مگر نمي شود ؟

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-4.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب دوم, | بازديد : 810

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

انتظار

 

امروز خودم را
آراسته ام

گفتي که ظهر مي آيي
و من يادم رفت بپرسم

به افق تو يا من ؟
و تو يادت رفت بگويي

فردا يا روزي ديگر ؟
چه فرقي مي کند ؟

خودم را آراسته ام
عطر زده و منتظر

با لباسي که خودت تنم کرده اي

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-4.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب دوم, | بازديد : 461