تبلیغات اینترنتیclose
عباس معرفی ، خواب سوم
پیچک( عباس معروفی )
شعر وادب پارسی

عباس معروفی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تنهاتر از خدا
شهرزاد قصه های خویشم

فرهاد فلک شده
تیشه به کوه زندگی ام می زنم

تمام عمر
در انتظار یک بوسه

از تو
نوشته ام
بانوی زیبای من!

تمام عمر تراش می زنم خودم را
و در سرم صدای توست

صدای تیشه نیست
صدای کفش های توست

وهم و اندیشه نیست
صدای پای توست.

بعد
به دنیای خواب می روم

تا به خواب شیرین
ببینمت.

 

 

عباس معروفی

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 829

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

وقتي هستي
دست هاي من
مهريه ي تن توست.

وقتي نيستي
دلم مي خواهد دست هام را
از زندگي ام کنار بگذارم

وقتي هستي
دست هاي من
به اندامت چه مي آيد

وقتي نيستي
اين دست هاي از تو بي خبر
گياهي مرده است
که خواب آن را برده است
حالا
دست هاي تو کجاست
که از آن سراغ تنم را بگيرم ؟

 

 

عباس معروفی

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 782

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

اين روزها ديده اي ؟
آدم ها از پايان جهان مي ترسند
عشق من

مي داني ؟
فقط وقتي تو نباشي
دنيا تمام مي شود

 

 **

و بودن
چه هراسناک شده
بی تو
عشق من

ديگر گمت نمی‌کنم
وگرنه راه می‌افتم
شهر به شهر
زنگ خانه‌ها را می‌زنم
و می‌پرسم:
عشق من اينجاست ؟

 

عباس معروفی

http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 423

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

وقتي قلبم در دل تو مي تپد
چه جوري از خودم بگويم ؟

وقتي تو را صدا مي کنند
من بر مي گردم

چه جوري اسمم يادم بماند ؟
من که ديگر من نيستم

من سبز آبي کبودم
تو

دست هات را بگذار توي جيبم
راه برو

مي بيني ؟
من توام

آنقدر توام
که از خواب خودم

پر مي کشم به خواب تو
آنجا

باز خودم مي شوم
باز عاشقت مي شوم

بخواب نارنجي من
بيدار نشو

هيس
بگذار هنوز نگاهت کنم

 

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 655

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

از نگاهت
از بودنت

از جاي دست هام روي تنت
از دمپايي هات که زير تختم پيدا مي شود

از صدات که لاي نفس هام ناپيدا مي شود
از خوابي که تو را به من رسانده

از بوي تنت که لاي ملافه هام مانده
از خطوط کف دستم

از سايه ات پشت پنجره
از هيجانم پشت در

از تپش هاي نابه هنگام قلب من
از جست و خيزهاي دل تو

از حرفهات
مي فهمم که دوستت دارم

از راه رفتن با تو کنار رود
از گذشتن از چهارراه

از نگاهت کردن
از باهات حرف زدن

از با هم غذا خوردن
از خواب تو را ديدن

از صداي پاهات
از خنده هات

از تو را بوسيدن
از گوشه هاي لب هات

مي فهمم که دوستم داري

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 667

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

داشتم نگاهت مي کردم
نگاهت مي کردم

گفتم واي ! چه زيبا شده اي ! بانوي من
دستم را گرفتي

خدا گفت : چه لحظه‌ي باشکوهي
شماها عشقبازي کنيد, من هم خدا مي شوم و

خلقت جهان را شروع کرد
سه روزش صرف اندام تو شد

سه روزش خرج دست هاي من
روز هفتم صداي تو را جوري درآورد که تا ابد دلم بريزد

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 469

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

براي تو مي سرايم

 

عاشقانه‌هاي ناب را
براي کسي مي‌سرايند
که شعله‌ي اميد
در چراغ انتظار
پِت پِت کند
و فانوس راه
خاموش و آويخته باشد
به ديوار

من اما
براي تو
کلمه کم مي‌آورم
بانوي من
شعر بلد نيستم
وقتي آمدي
با چشم‌هام مي‌گويم
عاشقانه‌هاي ناب را
براي آدمي مي‌خوانند
تا از رنگ کلمات
خود را بيارايد
و زيباترين لباس‌هاش را
براي معشوق به تن کند

من اما
لباسي به تنت نمي‌گذارم
عاشقانه‌هاي ناب را
براي زني مي‌گويند
که با عطر کلمات
شبي
دل‌آرام شود

من اما
قرار ندارم
شبي آرام براي تو بسازم

 

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 753

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سفر

نمي‌دانم چرا
هر وقت مي‌روي سفر
زندگي من
خيلي دلتنگ مي شوم

مثل لحظه‌اي
که گفتي برام سيب بخر
جاي من
در آغوش تو
امن‌ترمي‌شود
با هرنگاهي
لبخندي
حرفي

شهر به شهر تنم
فتح شده
با کلمات توست
حالا
زندگي‌ام‌ را
قد وقواره‌ي تو
مي‌برم ومي‌دوزم

خواب بهانه است
که باشي
در بستري
که تو رانفس مي‌کشد
مي‌درخشي
لاي ملافه‌ها
پيدات نمي‌کنم

با دست‌هام
با چشم‌هام
هر بار
تو را کشف مي‌کنم


عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 905

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

علامت تعجب

 

با لب‌هام
روی چشم‌هات
علامت تعجب بگذارم
که هر وقت علامت خطر دید
دلش بوسه بخواهد ؟
می‌بوسمت
و ماه می‌شوم
بر سينه‌ی تو
آويخته به زنجيری که
دست‌های من است

با خیالت
زندگی می‌کنم
و با خودت
عاشقی

کاش دو بار زاده می‌شدم
يکی برای مردن در آغوش تو
يکی برای تماشای عاشقی کردنت

آن‌همه دشت بی‌انتها
آن‌همه تپه سبز
آن‌همه چشم خیس
آن‌همه گل سرخ و سپید و بنفش
همه در خواب من بودند
تا بفهمند نگاه من شیداتر است
یا صدای تو عاشق‌تر

و زمین در چرخش خود مکثی کرد
تا مزه مزه کردن این لحظه
لَختی به طول انجامد
و دل من آرام گیرد

آن‌همه دشت بی‌انتها
آن‌همه تپه سبز
آن‌همه چشم خیس
آن‌همه گل سرخ و سپید و بنفش
سرد و زیبا
آنجا مبهوت باد
همه در خواب من بودند

ديگر گمت نمی‌کنم
وگرنه راه می‌افتم
شهر به شهر
زنگ خانه‌ها را می‌زنم
و می‌پرسم : عشق من اينجاست ؟

 

عباس معروفی

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 405

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

نمي دانستم که تو
مهره ي مار داري

دختر
اصلاً نمي دانستم

از تصميم کبراي تو
هيچ خبر نداشتم

تنها يکبار
فقط يکبار ديدنت کافي بود

که به دست هاي تو اعتماد کنم
و من با دلهره به دست هاي تو نگاه کردم

تنها يکبار
فقط يکبار ديدنت کافي بود

که عاشقانه به من نگاه کني
و تو بي پروا به چشم هاي من اعتماد کردي

آه در آه
نگاه در نگاه

خاکستر شدم
و از بسترم زني بر آمد

که قد و قواره ي عشقم بود
سبز آبي کبود

 

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 406

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سرنوشت

 

تو که دست هات
توفان را مهار مي کند

چرا دلم
بيقرارتر مي شود هر دم ؟

تو که نگاهت
به امواج سهمناک دهنه مي زند

چرا تشنه تر مي شوم هر روز ؟
چرا مي روي

که در تاريکي خانه گم شوم ؟
بانوي پاييزان

اگر هرشب
موهات را نفس نمي کشيدم

که نمي فهميدم
خدا عاشق نگاه مست توست

ديدي با من چه کردي ؟
ديدي سرنوشتم عوض شد ؟

حالا بيا سرنوشت تو را هم
عوض کنم

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 455

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تو به دست‌هاي من فکر کن
من به تنت
هرجا که باشم
دست‌هام گُر مي‌گيرد
شعله‌ور مي‌شود

تو به چشم‌هاي من فکر کن
من به راه رفتنت
هرجاي اين دنيا باشي
مي‌آيي
نارنجي من
سراسيمه و خندان مي‌آيي

تو به خورشيد فکر کن
من به ماه
زماني مي‌رسد که هر دو در يک آسمان ايستاده‌اند
روبروي هم

به شبي فکر کن
که نه ماه دارد ، نه خورشيد
تو را دارد

 

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 1167

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

وقتي نيستي
در شهرها در خيابانها
دنبالت مي گردم
گل قشنگم
و هر تکه ات را در زني مي يابم

همه ي نام ها تويي
همه ي چهره ها تويي
تمام صداها از توست
ديروز چشم هايت را
در قطاري ديدم
که نگاهم کرد و گذشت

امروز حوله بر تن
در راهرو ايستاده بودي
با موهاي خيس و همان خنده ها
فردا لب هات را پيدا مي کنم
شايد هم دست هات
مثل تکه هاي پازل

هر روز بخشي از تو رو مي شود
گونه اي ، رنگي ، رويي
دستي ، لبخندي ، مويي
نگاهي
گاهي عطر تنت
مي پيچد در سرم
دلم مي ريزد

در هر کس نشانه اي داري
همه را نمي توانم در يکي جمع کنم
همه را يکجا مي خواهم
اصلاً
تو را مي خواهم

 

عباس معروفي

 http://negahivayadi.blogfa.com/cat-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 402

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


بودنت
زندگي را معنا مي کند

لازم نيست کاري انجام دهي
سرو روان من

همين که راه مي روي ساز مي زني
مي گويي مي شنوي مي خندي

همين که دگمه هام را باز مي کني مي بندي
يعني همه چيز

لازم نيست بر عاشقي کردنت خيال ببافي
همين شرمي که با خنده ات مي خيزد

پولک هايي که از چشم هات مي ريزد
همين که دستت

توي دستم عرق مي کند
همين شيرين زباني هات

همين که بوي قورمه سبزي نمي دهي
يعني همه چيز

گفته بودم ؟
گفته بودم همين که نگاه نارنجي ات

به زندگي ام مي تابد
يعني همه چيز ؟

 

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-4.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 443

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

هیچ چیزی از تو نمی خواستم
عشق من!

فقط می خواستم
در امتداد نسیم

گذشته را به انبوه گیسوانت ببافم
تار به تار

گره بزنم به اسطوره های نارنجی
که هنگام راه رفتن

ستاره های واژگانم
برایت راه شیری بسازند

می خواستم سر هر پیچ
یک شعر بکارم

بزنی به موهات
که وقتی برابر آینه می ایستی

هیچ چیزی
جز دستهای من

بر سینه ات دل دل نکند
می خواستم تمام راه با تو باشم

نفس بزنم
برایت بجنگم

بخاطرت زخمی شوم
و مغرور پای تو بایستم
بر ستون یادبود شهر.

 

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-4.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب سوم, | بازديد : 434

صفحه قبل 1 صفحه بعد