تبلیغات اینترنتیclose
عباس معرفی ، خواب اول
پیچک( عباس معروفی )
شعر وادب پارسی

عباس معروفی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

من و خورشيد


آب؟

بگو آب

و من روی تنت باران ببوسم.

برو!

هرجا که میخواهی برو

اما

دورتر از يک نفس نرو.

آتش؟

بگو آتش

و من کف دستهام را

روی پوستت شعله ور کنم.

کلمات را مثل گلبرگ

زير پای تو میريزم

که راه گم نکنی

و بر کاغذم بمانی.

رحم؟

تو بگو رحم کن

من خدا را بين نفسهای تو

به التماس میاندازم.

ياس به نخ میکشم

کلمات را

به گردن تو میآويزم

که بوی من

خوابت را حرام کند.


از نديدنت هی میميرم

به اميد ديدنت

هی نو به نو

زنده میشوم.

تنها يک ميز برای من بخر

همين

و نان،

جوهرم که تمام شد

مرا هم ببر دلم باز شود

در بازار پرندگان،

بعد بيا روی ميز بخواب

ببين چه داستانی مینويسم

از آن ملافهی سفيد

و اندام تو.

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 554

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

صبح صدایت کردم....

اصلاً به روی خودم نياوردم ....

که نيستی......

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 542

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

واژه های تماماً مخصوص

بخواب تا نگاهت کنم
و برای هر نفس تو
بوسهای بنشانم به طعم ...
هرچه تو بخواهی


نفسم به تو بند است
بند دلم پاره میشود که نباشی
انگشتهات را پنجره کن
و مرا صدا بزن
از پشت آنهمه چشم

بخواب آقای من!
چقدر خورشيد را انتظار میکشم
تا چشمانت را باز کنی

روی بند دلت راه میروم
بی ترس از افتادن
بی ترس از سقوط

يادم بده
تا من هم بگويم
که چگونه با جست و خيزهای دلم
آسايش را
از روح و روانم گرفتهام

روی دلت پا میگذارم
بی هراس از بودن
راه میروم روی بند
و میرقصم

رخت شسته نيستم با گيرهای سرخ يا سبز
که باد موهام را به بازی گرفته باشد
راه میروم روی بند


بخواب آقای من!
خدا به من رحم میکند
تو اما رحم نکن!


و بودن
چه هراسناک شده
بی تو
عشق من!

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 556

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

هرگز به اندازه ی داشتن دستهات

خوشبخت نبوده ام

«نه با خودم، نه با او

نه نيستم، نه هستم...»

مستم

تنها عصيان ناجی من بود

پيشواز بزرگواری ات

بلندبالای من!

بگذار اندامت را

پر از نرگس کنم

و از قرص آفتاب درآويزم

**
شاید برای همین

تمام عمرم دنبال کسی گشتم

که خدا مینامید خود را

تو آمدی و خدای من شدی.

 

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 459

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

اسم تو

تا حالا کسی
انگشتهاش را گذاشته توی جيب تو؟
اگر اين کار را بکنم
هرقدر خيابان شلوغ باشد
گم نمیشوم

خيال کردم
من مردهام
و تو
ديگر نيستی

کسی که بخواهد هستیاش را
با دلش خاموش کند
خودش هم ناگزير میسوزد؟
و اگر من بخواهم بسوزم
آقای تنهايیام!
چکار کنم؟

خيال کردم اسم تو
بر پاکت پستی اگر نباشد
يا خوابی
يا نامه در پستخانه گم شده

تا به حال کسی را
به اندازهی تو
دوست داشتهای
که نخواهی خوابش را بياشوبی با صدای نفس؟


ديگر گمت نمیکنم
عشق من!
هر قدر خيابان شلوغ باشد
دستت را میگيرم
و آرام میگيرم 

 

 عباس معروفی 

http://www.forum.98ia.com/t648169-2.html
   

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 584

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گاهی خيال بوده ام

گاهی توّهم

گاهی تجردی تنها

ميان آدمها

سايه ای از خودم

که دنبال تو میگشته

 

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 571

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نمیشود؟

همينجا نشسته ام
پشت اين در
از پنجره که نمیآيی؟
از همينجا وارد میشوی
نمیدانم کی
اما روزی از همينجا
میآيی
و من تا همان روز
اينجا مینشينم
همينجا.

چه فرقی میکند
کجا باشم؟
من که جز تو
چيزی نمیبينم.

خيال دستهات
تنم را
از من گرفته است
گفته بودم؟

میبرم تو را
در شهری بزرگ
در ميدانی قشنگ
روی ديوار چين
وسط ميدان سرخ مسکو
...
نه
يک جای با شکوه
روبروی کافهای که روزی
همينگوی شراب نوشيد
يا رستورانی که زولا
پول نداشت غذا بخورد
يا خانهی کافکا
...
میخواهی وسط چهارراهی
در نيويورک
باز عاشقت شوم؟

نمیشود لباسهام را
همينجور که تنم است
بپوشانم به تن تو؟
و لباسهات را
همينجور که تنت است
بپوشم به تنم؟
میشود جوری توی لباسها گير بيفتيم
که برای بيرون آمدن
چارهای جز عشقبازی نباشد؟
نمیشود از هر طرف بچرخم
لبهای تو برابرم باشد؟
میشود از هر طرف بيايی
با چشمهام ببوسمت؟

میچرخم
و باز میچرخم
شايد چشمهات را باز کردی.
شايد حواست نبود
خوابآلود
بوسم کردی باز

باز صورتی میبوسمت
با طعم پرتقالی
تو به هر رنگی خواستی
نفس بکش
...
رنگ خدا خوب است؟
يا رنگ ديگری نوازشت کنم؟

 

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 551

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

میدانی؟

میدانی که آخرين بار
به فاصلهی نفسم در رؤيا بودی
و حالا به وضوحِ بهشت
در دستهای من؟

يادم باشد به رسم مردمان مغلوب
تاريخ فتح تو را بنويسم
که ديگر جنگی در نگيرد

میدانی تنم نبودنت را
گریه میکند؟

پيکرت را نمینويسم
میتراشم با دست
و آنقدر صيقلش میدهم
که چيزی بندش نشود

اگر نباشی
آنقدر نفس نمیکشم
که بگويم
آتش در نبود هوا
نيست می شود

دم صبح خواب ديدم
داشتی از درخت چيزی میخريدی
که تنم کنم
و من در آب
منتظر بودم لباسم را بياوری

 

 

 عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 548

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آنچنان عاشقانه

به تمام

خواهمت خواست

که قلمت سربه زیر شود

و انگشتهات

بر تن من بریزد

ذهن زیبای تو را

 

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 558

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

با بودنت

خدا هم هست

و زمين میچرخد به دور خورشيدی

که تويی.

 

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 549

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

میدانی؟

میدانی از وقتی دلبسته ات شده ام

همه جا

بوی پرتقال و بهشت میدهد؟


هرچه میکنم

چهار خط برای تو بنویسم

میبینم واژه ها

خاک بر سر شده اند


هرچه میکنم

چهار قدم بيايم

تا به دستهات برسم

زانوهام می خمد


نه اینکه فکر کنی خسته ام

نه اینکه تاب راه رفتن نداشته باشم

نه ...

تا آخرش همین است

نگاهت

به لرزهام میاندازد .

 

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 587

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آنهمه دشت بیانتها

آنهمه تپه سبز

آنهمه چشم خیس

آنهمه گل سرخ و سپید و بنفش

همه در خواب من بودند

تا بفهمند نگاه من شیداتر است

یا صدای تو عاشقتر.

و زمین در چرخش خود مکثی کرد

تا مزه مزه کردن این لحظه

لَختی به طول انجامد

و دل من آرام گیرد.

آنهمه دشت بیانتها

آنهمه تپه سبز

آنهمه چشم خیس

آنهمه گل سرخ و سپید و بنفش

سرد و زیبا

آنجا مبهوت باد

همه در خواب من بودند.  

 

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169.html

 


   

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 439

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مرسی که هستی

و هستی را رنگ میآميزی

هيچ چيز از تو نمیخواهم

فقط باش

فقط بخند

فقط راه برو

نه.

راه نرو

میترسم پلک بزنم

ديگر نباشی.

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 16

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

از اين تنهايی هزارساله

خستهام

از بس تنهايی غذا خوردهام

تا لقمهای نان به دهن میگذارم

باران شروع میشود

و من چتر ندارم

تو را دارم.

...

میدانی؟

میدانی چرا بند نمیآيد

اين باران؟

خدا از خجالت آب شده. .

 

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 547

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دریا دریا مهربانی ات را میخواهم

نه برای دستهام

نه برای موهام

نه برای تنم

برای درختها

تا بهار بیاید.

و تو فکر میکنی

زندگی چند بار اتفاق می افتد؟

و تو فکر میکنی

یک سیب چند بار می افتد

تا نیوتن به سیب گاز بزند

و بفهمد

چه شیرین می بود

اگر میتوانستیم

به آسمان سقوط کنیم؟

چند بار؟

راستی

دریای دستهات

آبی زمینی است؟

میدانی

سیاه هم که باشد

روشنی زندگی من است.

و تو فکر میکنی

من چند بار

به دامن تو میافتم؟

...
من فکر میکنم

جاذبه ی تو از خاک نبوده

از آسمان بوده

از سیب نبوده

از دستهات بوده

از خندههات

موهات

و نگاه برهنه ات

که بر تنم میریخت.

 

عباس معروفی

http://www.forum.98ia.com/t648169.html

برچسب ها : ,

موضوع : عباس معرفی ، خواب اول, | بازديد : 689

صفحه قبل 1 صفحه بعد